هفته گذشته، انجمن سلطنتی نجوم بریتانیا نشست سالانه ملی نجوم (National Astronomy Meeting) را برگزار کرد. کنفرانسی هیجانانگیز که در آن از کشفیات تازه، نتایج تحقیقات آینده و حتی مأموریتهایی که شاید تا چند دهه دیگر اجرا نشوند، رونمایی شد.
در این نشست موضوعات جالبی مطرح شد. برای مثال، پژوهشگران احتمال دادند طوفان گردوغبار عظیمی که باعث از کار افتادن مریخنورد محبوب Opportunity شد، شاید با کمک یک طوفان خورشیدی شدت گرفته باشد. همچنین مطالعهای دیگر نشان داد که صفحه ستارهای کهکشان راه شیری، جایی که بازوهای مارپیچی و منظومه شمسی در آن قرار دارند، ممکن است در اثر برخورد با یک کهکشان دیگر مانند یک پنکیک واژگون شده باشد.
در کنار آشنایی با این دستاوردها، خبرنگار IFLScience از اخترشناسان حاضر یک سؤال متفاوت پرسید: «اگر یک فضاپیمای بدون سرنشین داشتید که میتوانست سریعتر از نور حرکت کند، دوست داشتید آن را به کدام جرم یا رویداد کیهانی بفرستید و چرا؟»
فرض سؤال این بود که قوانین فیزیک، محدودیتهای فنی و هزینهها را نادیده بگیریم و ببینیم دانشمندان در چنین شرایطی چه مقصدی را انتخاب میکنند.
نخستین پاسخ، کاملاً غیرمنتظره بود. دکتر ایزی گارلند از دانشگاه ماساریک گفت اگر چنین فضاپیمایی در اختیار داشت، آن را نه به اعماق فضا، بلکه به مرکز زمین میفرستاد تا مشخص شود در هسته سیاره ما دقیقاً چه میگذرد. به گفته او، شناخت ساختار داخلی سیارات سنگی یکی از مهمترین اهداف علوم سیارهای است.
بخش قابل توجهی از اخترشناسان ترجیح دادند مقصدشان همچنان در منظومه شمسی باشد، اما با امکان رسیدن تقریباً آنی.
پروفسور جیم وایلد، رئیس انجمن سلطنتی نجوم، قمر اروپا، یکی از قمرهای یخی مشتری، را انتخاب کرد. او معتقد است بررسی مستقیم اقیانوس زیرسطحی این قمر که احتمال میرود شرایط لازم برای حیات را داشته باشد، فوقالعاده هیجانانگیز خواهد بود. البته او تأکید کرد که مزیت واقعی سفر سریعتر از نور، امکان بازگرداندن سریع نمونهها به زمین برای بررسی در آزمایشگاهها است.
لوییزا میسون از دانشگاه منچستر نیز علاقهمند بود سفری کوتاه به قمرهای مشتری داشته باشد. او که در پروژههای جستوجوی حیات فرازمینی (SETI) فعالیت میکند، معتقد است بسیاری از پاسخهای مربوط به امکان وجود حیات در منظومه شمسی در همین دنیاهای یخی نهفته است.
لانا ویلیامز، پژوهشگر دانشگاه لنکستر، مقصد خود را قمر انسلادوس زحل انتخاب کرد؛ قمری که زیر پوسته یخی آن اقیانوسی عظیم پنهان شده است. او آرزو دارد بتوان تاریخچه این اقیانوس زیرسطحی را نیز مشاهده کرد تا روند شکلگیری آن بهتر درک شود.
در کنار این قمرها، برخی دانشمندان علاقه داشتند از اجرام میانستارهای مانند «اوموآموآ»، دنبالهدار بوریسوف و دنبالهدار 3I/ATLAS بازدید کنند. فیبی رایدر از دانشگاه منچستر گفت دوست دارد سوار یکی از این اجرام شود و مسیر حرکت آن را در میان ستارگان دنبال کند.
اخترشناسان متخصص سیارات فراخورشیدی نیز مقصدهای جذابی انتخاب کردند. توبی رودل از دانشگاه کوئینز بلفاست، سامانه آلفا قنطورس، نزدیکترین منظومه ستارهای به خورشید، را بهترین گزینه دانست. او همچنین سامانه مشهور TRAPPIST-۱ را نیز انتخابی ایدهآل توصیف کرد؛ منظومهای در فاصله حدود ۴۰ سال نوری که هفت سیاره هماندازه زمین را در خود جای داده است.
پروفسور بروک سیمونز از دانشگاه لنکستر نیز گفت اگر چنین فضاپیمایی وجود داشت، مستقیماً به TRAPPIST-۱ سفر میکرد تا از نزدیک تمام جزئیات این هفت سیاره را بررسی کند و به پرسشهایی مانند امکان سکونتپذیری آنها پاسخ دهد.
گروه دیگری از دانشمندان، سیاهچالهها را هیجانانگیزترین مقصد ممکن میدانستند.
پروفسور کریس لینتات از دانشگاه آکسفورد پیشنهاد داد فضاپیما به مرکز کهکشان راه شیری فرستاده شود؛ جایی که سیاهچاله کلانجرم Sagittarius A* قرار دارد و متراکمترین ناحیه ستارهای کهکشان محسوب میشود.
جان میلز از دانشگاه وارویک نیز دوست داشت از نزدیک شاهد یک «رویداد گسیختگی کشندی» باشد؛ پدیدهای که در آن یک ستاره هنگام نزدیک شدن به سیاهچاله، بر اثر نیروی گرانش شدید متلاشی میشود.
دکتر بکی اسمثورست نیز مقصدی حتی بلندپروازانهتر انتخاب کرد: سیاهچاله فوقسنگین TON ۶۱۸ که جرم آن حدود ۶۰ میلیارد برابر خورشید است. او گفت اگر فضاپیمایی سریعتر از نور در اختیار داشت، وارد افق رویداد این سیاهچاله میشد و دوباره بازمیگشت تا دانشمندان برای نخستین بار بتوانند داخل یک سیاهچاله را بررسی کرده و نظریههای گرانش را در شدیدترین شرایط ممکن آزمایش کنند.
اما شاید جاهطلبانهترین پاسخ را پروفسور کاترین هیمنز، اخترشناس سلطنتی اسکاتلند، مطرح کرد. او معتقد بود اگر فضاپیمایی بتواند سریعتر از نور حرکت کند، در عمل به یک ماشین زمان تبدیل میشود.
به گفته او، بهترین استفاده از چنین فناوریای سفر به آغاز جهان برای کشف علت شروع «تورم کیهانی» است؛ دورهای بسیار کوتاه پس از مهبانگ که جهان با سرعتی باورنکردنی منبسط شد. او همچنین پرسش بنیادین دیگری را مطرح کرد: «آیا اصلاً چیزی پیش از مهبانگ وجود داشته است؟»
به باور او، پاسخ به چنین سؤالاتی نه تنها ارزشمندترین دستاورد علمی ممکن خواهد بود، بلکه تنها با فناوریای امکانپذیر است که بتواند از محدودیتهای شناختهشده قوانین فیزیک فراتر برود.





