واژه «بربر» که ریشهای یونانی دارد، در ابتدا تنها به معنای «بیگانه» بود، اما به تدریج بار معنایی منفی یافت و به مفاهیمی چون وحشیگری، خشونت و عقبماندگی گره خورد. این تصورات همچنان در ذهن ما باقی مانده است و اغلب افرادی را که با این عنوان شناخته میشوند، افرادی بدوی و پرخاشگر تصور میکنیم.
اما پژوهشی جدید که در نشریه مجله تحقیقات باستانشناسی منتشر شده، نشان میدهد که گروههایی که در طول تاریخ «بربر» نامیده شدهاند، به مراتب پیچیدهتر و سازمانیافتهتر از آن بودهاند که روایتهای تاریخی رایج به تصویر میکشند.
واقعیت این است که تاریخ اغلب توسط فاتحان و کسانی که مورد حمله این گروهها قرار گرفتهاند، نوشته شده است، نه توسط خود این مردمان.

این مطالعه با بررسی چهار نمونه موردی، استدلال خود را پیش میبرد: وایکینگها که قرنها به دریاها یورش بردند؛ اتحادیه هاودنوسونی (ایروکوا) در آمریکای شمالی که در حدود سال ۱۷۰۰ میلادی به اوج خود رسید؛ اقوام دریایی مدیترانه؛ و قبیله کومانچی در جنوب غربی آمریکا که عمدتاً در قرون ۱۷ و ۱۸ میلادی فعال بودند.
محققان این پژوهش، از جمله جنیفر بیرچ، مردمشناس دانشگاه جورجیا، معتقدند که دانش تاریخی ما درباره این گروهها عمدتاً از منابع خارجی، استعماری یا امپریالیستی نشأت میگیرد که آنها را به اشتباه «غیرمنطقی و خشن» توصیف کردهاند.
این تصورات نادرست، توانایی این گروههای غیرمتمرکز را در دستیابی به هماهنگی استراتژیک در مقیاس بزرگ، بدون وجود قدرت مرکزی، پنهان میکند.
محققان با بررسی سوابق تاریخی و مطالعات گذشته، چارچوبی را تدوین کردهاند که شباهتهای میان این گروههای مختلف را برجسته میکند. آنها دریافتند که عدم تمرکز، یک استراتژی عمدی بوده است؛ این امر باعث میشد شکست دادن این گروهها، که رهبر واحد یا پایتخت مشخصی نداشتند، بسیار دشوارتر شود.

این «بربرها» به جای اتکا به رهبری از بالا به پایین، بر روابط اجتماعی با دیگر قبایل، متحدان تجاری و پرداخت خراج تکیه میکردند تا منافع خود را پیش ببرند.
یورشها نیز کمتر از آنچه تصور میشود، تصادفی و بیهدف بودهاند. پژوهشگران این فعالیتها را روشهایی هماهنگ برای گردآوری ثروت، منابع و اسرا به نفع کلی این گروهها میدانند.
محققان نوشتند که ماهیت غیرمتمرکز و نظامیگرایانه گروههای موسوم به «بربر»، استراتژیهای سیاسی آگاهانهای بوده که اغلب در برابر تجاوز قدرتهای پیشامدرن و امپراتوریها اتخاذ میشد.
این استراتژیها با تغییر شرایط، قابل تطبیق بودند. اگرچه منابع همچنان گردآوری میشدند، اما نحوه توزیع آنها متفاوت بود.
با این حال، این پیچیدگیها ممکن بود برای یونانیان، رومیان و دیگر تمدنهایی که با «بربرها» روبرو میشدند، آشکار نباشد. آنچه بیگانگان آن را عدم هماهنگی مینامیدند، در واقع ترکیبی دقیق از خودمختاری میان گروهها و پیگیری منافع جمعی بود.
محققان نوشتند که این امر با بهرهگیری از مجموعهای از نهادها، منابع و استراتژیها حاصل میشد که به آنها اجازه میداد فعالیتهای خود را بدون نیاز به ساختارهای قدرت متمرکز، گسترش دهند.
استراتژیهای موفق این گروهها شامل ایجاد تعادل میان اقدامات و نقشهای مجموعههای مختلفی از نهادها – مانند قبایل، ملتها، کنفدراسیونها، گروههای خویشاوندی، ناوگانها و دولتهای نوپا – در ساختارهای اجتماعی-سیاسی هماهنگ بود.
این یافتهها به بازنگری در روایت تاریخی تکامل جنگ و سیاست در گذشته کمک میکند. همچنین یادآوری میکند که تاریخ عمدتاً توسط تمدنهایی نوشته شده که توانایی ثبت مکتوب داشتهاند، اما این دیدگاه یکطرفه به ندرت تصویر کامل یا ظرافتهای جوامع مختلف را منعکس میکند.
تمام این گروهها مجبور بودند با قدرتهای متمرکزتر و با تعداد نفرات بیشتر که مناطق زندگیشان را تصرف میکردند، سازگار شوند.
با این حال، هنوز درسهای زیادی میتوان از آنها آموخت و تیم پژوهشی مشتاق است تا چارچوب خود را برای گروههای دیگر نیز به کار گیرد.
محققان نوشتند که مقایسههای سیستماتیک و بینفرهنگی بیشتر، به بحث درباره چگونگی عملکرد جوامع جمعی غیرمتمرکز در مقیاس بزرگ و همچنین شناسایی و تبیین تنوع و تغییر در آنها کمک شایانی خواهد کرد.
بسیاری از فرهنگها تاریخ شفاهی مشترکی داشتهاند و همچنان دارند؛ تاریخهایی که سوابق باستانشناسی را غنی میسازند یا حتی یافتههای دانشمندان و مورخان را به چالش میکشند.
محققان نتیجه گرفتند که دادههای باستانشناسی به تنهایی ممکن است برای مشاهده و مستندسازی رفتارهای جمعی مانند اتحادها، پیمانهای استراتژیک و لشکرکشیهای نظامی که این گروهها درگیر آن بودهاند، کافی نباشد.
این تحقیق در Journal of Archaeological Research منتشر شده است.





