این ضربالمثل که «دو فکر بهتر از یکی است» ریشه در واقعیتی دارد که مدتهاست درک شده است. اما دلیل اینکه گروهها در تصمیمگیری از افراد تنها بهتر عمل میکنند، آنطور که قبلاً تصور میشد، ساده نیست.
سالهاست که باور عمومی بر این است که هرچه نظرات بیشتری در یک بحث مطرح شود، نتیجه نهایی بهتر خواهد بود و پاسخ نهایی گروه، نقطهای میانگین از تمام نظرات اولیه است. این ایده حتی اساس سیستم قضایی هیئت منصفه در غرب نیز محسوب میشود.
اما تحقیقی جدید که در مجله ارتباطات طبیعت منتشر شده، نشان میدهد که سازوکار تصمیمگیری گروهی پیچیدهتر و جالبتر از این حرفهاست. طبق یافتههای این مطالعه، گروهها زمانی به بهترین نتایج دست مییابند که مسائل را به بخشهای کوچکتر تقسیم کرده و سپس آنها را دوباره کنار هم بگذارند، نه اینکه صرفاً میانگین نظرات اولیه را محاسبه کنند.
این استراتژی «تخمین کلکتیو فرِمی» نامیده شده است. پدیده «خرد جمعی» در حوزههای مختلفی از پیشبینی رویدادهای ژئوپلیتیکی و بازارهای مالی گرفته تا تشخیصهای پزشکی مشاهده شده است. با وجود اهمیت و گستردگی این پدیده، درک چرایی موفقیت آن و دلایل گاهی شکستش همواره مورد توجه پژوهشگران بوده است.
مطالعات پیشین نتایج متناقضی را نشان دادهاند؛ برخی دریافتهاند که تعاملات اجتماعی میتواند تخمینها را بدتر کند، زیرا افراد به جای تفکر مستقل، از یکدیگر پیروی میکنند. از سوی دیگر، میانگینگیری از تخمینهای اجماع در گروههای کوچک، به طور مداوم نتایج بهتری نسبت به میانگینگیری از تخمینهای مستقل در گروههای بسیار بزرگتر ارائه میدهد.
اما چه اتفاقی در طول یک بحث موفق در گروه رخ میدهد؟ آیا گروهها صرفاً حدسهای اولیه همه را ترکیب میکنند، یا به سمت پاسخی کاملاً جدید استدلال میکنند؟ مطالعه جدید به این پرسش پرداخته است.
پژوهشگران فرض کردند که گروهها زمانی دقیقتر عمل میکنند که به طور جمعی مسائل پیچیده را به بخشهای کوچکتر و قابل مدیریتتر تقسیم کنند (روش فرِمی)، به جای اینکه صرفاً میانگین حدسهای اولیه را محاسبه کنند. آنها میخواستند بدانند آیا این رویکرد جمعی، کلید قضاوتهای هوشمندانهتر گروهی است.
در این تحقیق، ۹۰۰ نفر در سه آزمایش شرکت کردند تا نحوه رسیدن گروههای کوچک به اجماع مورد بررسی قرار گیرد. در آزمایش اول، گروههای چهار نفره در اتاقهای گفتگو برای یافتن پاسخ سؤالات تخمینی دانش عمومی با هم همکاری کردند. هیچ دستورالعملی برای نحوه انجام این کار به آنها داده نشد.
تحلیل مکالمات نشان داد گروههایی که به طور طبیعی سؤالات را به بخشهای کوچکتر تقسیم کرده و با هم روی آنها استدلال میکردند، پاسخهای دقیقتری نسبت به گروههایی داشتند که عمدتاً حدسهای اولیه خود را رد و بدل میکردند. نکته جالب این بود که این برتری ناشی از تسلط یک فرد باهوش نبود، بلکه مشارکت نسبتاً یکنواخت بود.

در آزمایش دوم، پژوهشگران تلاش کردند تا دریابند آیا این استراتژی قابل آموزش است یا خیر. یک دسته از گروهها دستور گرفتند تا حدسهای اولیه خود را به اشتراک گذاشته و میانگین بگیرند. دسته دیگر آموزش دیدند که مسئله را به قطعات کوچکتر تقسیم کنند، هر قطعه را تخمین بزنند و سپس این تخمینها را برای رسیدن به پاسخ نهایی ترکیب کنند. دسته دوم به طور مداوم پاسخهای دقیقتری تولید کرد.
در نهایت، در آزمایش سوم، به همه دستور داده شد تا از روش فرِمی استفاده کنند، اما نیمی از شرکتکنندگان به تنهایی و نیمی دیگر در گروههای کوچک کار کردند. افراد تنها نیز با استفاده از این روش بهبود نشان دادند، اما نتایج گروهها همچنان دقیقتر بود. این نشان میدهد که اشتراکگذاری و بررسی متقابل تخمینها در یک محیط گروهی، چیزی را اضافه میکند که افراد به تنهایی قادر به انجام آن نیستند.
تحلیل زبان مورد استفاده در مکالمات نشان داد که موفقترین گروهها تمایل داشتند مفاهیمی را مورد بحث قرار دهند که ارتباط بیشتری با مسئله مورد نظرشان داشت. به عنوان مثال، هنگام بحث در مورد تعداد پلههای یک بنای تاریخی، تیمهای موفقتر ممکن بود از کلماتی مانند «پلکان»، «ساختمان» و «طبقه» استفاده کنند که نشاندهنده تجزیه مسئله به بخشهای کوچکتر و قابل مدیریتتر قبل از رسیدن به تخمین نهایی بود.
البته، پژوهشگران تأکید میکنند که این یافتهها تنها در مورد وظایف تخمین عددی آزمایش شدهاند و باید دید آیا همین استراتژی برای انواع دیگر تصمیمگیریهای گروهی نیز کارایی دارد یا خیر.
با این حال، این یافتهها نشان میدهند که «تجزیه مسئله» مسیری قابل یادگیری و کارآمدتر برای تصمیمگیری گروهی ارائه میدهد و میتواند در هر جایی که گروهها برای حل مشکلات دشوار با هم همکاری میکنند، کاربرد داشته باشد.
طبق گفته پژوهشگران، این کار نشان میدهد که استدلال جمعی، و به ویژه استدلال تقریبی، اساس دقت افزایش یافته جمعی در طول بحث است و ابزارهایی برای شناسایی و تقویت چنین فرآیندهایی ارائه میدهد. این امر به درک اساسی از تصمیمگیری گروهی انسان کمک کرده و کاربردهای عملی برای بهبود استراتژیهای جمعسپاری را اطلاعرسانی میکند. یافتههای این تحقیق در ارتباطات طبیعت منتشر شده است.





